تبلیغات
وبلاگ حقوقی سعیدرستم زاده - قانون مدنی قسمت سوم
وبلاگ حقوقی سعیدرستم زاده
قانون برای همه

لینکدونی

نایت اسکین-ابزار گوکل پلاس

آرشیو موضوعی

نام خودرادرفیلداول ایمیل خودرادرفیلددوم





Powered by WebGozar

آرشیو

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

متن قانون‌ مدنی->قانون مدنی قسمت سوم

 فصل ششم در سقوط تعهدات

ماده264- تعهدات بیكی از طریق ذیل ساقط میشود :
 1- بوسیله وفاء به عهد.
 2- بوسیله اقاله .
 3- بوسیله ابراء.
 4- بوسیله تبدیل تعهد.
 5- بوسیله تهاتر .
 6- بوسیله مالكیت مافیالذمه.

 مبحث اول در وفاء به عهد

ماده265- هر كس مالی بدیگری بدهد ظاهر در عدم تبرع است بنابر این اگر كسی چیزی بدیگری بدهد بدون اینكه مقروض آن چیز باشد میتواند استرداد كند.
ماده266- در مورد تعهداتی كه برای متعهد له قانونا" حق مطالبه نمی باشد اگر متعهد به میل خود آنرا ایفاء نماید دعوی استرداد او مسموع نخواهد بود0
ماده267- ایفاء دین از جانب غیر مدیون هم جائز است اگر چه از طرف مدیون اجازه نداشته باشد و لیكن كسی كه دین دیگری را ادا می كند اگر با اذن باشد حق مراجعه باو دارد والا حق رجوع ندارد0
ماده268- انجام فعلی در صورتیكه مباشرت شخص متعهد شرط شده باشد بوسیله دیگری ممكن نیست مگر با رضایت متعهد له .
ماده269- وفاء بعهد وقتی محقق می شود كه متعهد چیزی را كه می دهد مالك و یا ماذون از طرف مالك باشد و شخصا" هم اهلیت داشته باشد.
ماده270- اگر متعهد در مقام وفاء به عهد مالی تادیه نماید دیگر نمیتواند بعنوان این كه در حین تادیه مالك آن مال نبوده استرداد آنرا از متعهدله بخواهد مگر این كه ثابت كند كه مال غیر و یا با مجوز قانونی درید او بوده بدون اینكه اذن در تادیه داشته باشد.
ماده271- دین باید به شخص داین یا به كسی كه از طرف او وكالت دارد تادیه گردد یا بكسی كه قانونا" حق قبض را دارد.
ماده272- تادیه بغیر اشخاص مذكور در ماده فوق وقتی صحیح است كه داین راضی شود.
ماده273- اگر صاحب حق از قبول آن امتناع كند متعهد بوسیله تصرف دادن آن بحاكم یا قائم مقام او بری میشود و از تاریخ این اقدام مسئول خسارتی كه ممكن است بموضوع حق وارد آید نخواهد بود.
ماده274- اگر متعهدله اهلیت قبض نداشته باشد تادیه در وجه او معتبر نخواهد بود.
ماده275- متعهد له را نمی توان مجبور نمود كه چیز دیگری بغیر آنچه كه موضوع تعهد است قبول نماید اگر چه آن شیئی قیمتا" معادل یا بیشتر از موضوع تعهد باشد.
ماده276- مدیون نمیتواند مالی را كه از طرف حاكم ممنوع از تصرف در آن شده است در مقام وفاء به عهد تادیه نماید.
ماده277- متعهد نمیتواند متعدله را مجبور بقبول قسمتی از موضوع تعهد نماید ولی حاكم می تواند نظر به وضعیت مدیون مهلت عادله یا قرار اقساط قرار دهد.
ماده278- اگر موضوع تعهد عین معینی باشد تسلیم آن به صاحبش در وضعیتی كه حین تسلیم دارد موجب برائت متعهد میشود اگر چه كسر و نقصان از تعدی یا تفریط متعهد ناشی نشده باشد مگر در مواردی كه در این قانون تصریح شده است ولی اگر متعهد با انقضاء اجل و مطالبه ت‌خیر در تسلیم نموده باشد مسئول هر كسر و نقصان خواهد بود اگر چه كسر و نقصان مربوط به تقصیر شخص متعهد نباشد.
ماده279- اگر موضوع تعهد عین شخصی نبوده و كلی باشد متعهد مجبور نیست كه از فرد اعلای آن ایفاء كند لیكن از فردی هم كه عرفا" معیوب محسوب است نمیتواند بدهد.
ماده280- انجام تعهد باید در محلی كه عقد واقع شده بعمل آید مگر اینكه بین متعاملین قرار داد مخصوصی باشد یا عرف و عادت ترتیب دیگری اقتضاء نماید.
ماده281- مخارج تادیه بعهده مدیون است مگر اینكه شرط خلاف شده باشد0
ماده282- اگر كسی بیك نفر دیون متعدده داشته باشد تشخیص اینكه تادیه از بابت كدام دین است با مدیون میباشد.

 مبحث دوم در اقاله

ماده283- بعد از معامله طرفین می توانند بتراضی آنرا اقاله و تفاسخ كنند.
ماده284- اقاله بهر لفظ یا فعلی واقع میشود كه دلالت بر بهم زدن معامله كند.
ماده285- موضوع اقاله ممكن است نسبت به تمام معامله واقع شود یا فقط مقداری از مورد آن .
ماده286- تلف یكی از عوضین مانع اقاله نیست در این صورت بجای آن چیزی كه تلف شده است مثل آن در صورت مثلی بودن و قیمت آن در صورت قیمتی بودن داده میشود.
ماده287- نماآت و منافع منفصله كه از زمان عقد تا زمان اقاله در مورد معامله حادث میشود مال كسی است كه بواسطه عقد مالك شده است ولی نماآت متصله مال كسی است كه در نتیجه اقاله مالك میشود.
ماده288- اگر مالك بعد از عقد در مورد معامله تصرفاتی كند كه موجب ازدیاد قیمت آن شود در حین اقاله به مقدار قیمتی كه بسبب عمل او زیاد شده است مستحق خواهد بود0

 مبحث سوم در ابراء

ماده289- ابراء عبارت از این است كه داین از حق خود باختیار صرفنظر مینماید.
ماده290- ابراء وقتی موجب سقوط تعهد میشود كه متعهد برای ابراء اهلیت داشته باشد .
ماده291- ابراء ذمه میت از دین صحیح است .

 مبحث چهارم در تبدیل تعهد

ماده292- تبدیل تعهد در موارد ذیل حاصل میشود:
 1- وقتی كه متعهد و متعهد له به تبدیل تعهد اصلی بتعهد جدیدی كه قائم مقام آن میشود بسببی از اسباب تراضی نمایند در این صورت متعهد نسبت به تعهد اصلی بری می شود.
 2- وقتی كه شخص ثالث با رضایت متعهد له قبول كند كه دین متعهد را ادا نماید.
 3- وقتی كه متعهد له مافی الذمه متعهد را بكسی دیگر منتقل نماید.
ماده293- در تبدیل تعهد تضمینات تعهد سابق به تعهد لاحق تعلق نخواهد گرفت مگر این كه طرفین معامله آنرا صراحتا" شرط كرده باشند.

 مبحث پنجم در تهاتر

ماده294- وقتی دو نفر در مقابل یكدیگر مدیون باشند بین دیون آنها بیكدیگر بطریقی كه در موارد ذیل مقرر است تهاتر حاصل میشود.
ماده295- تهاتر قهری است و بدون اینكه طرفین در این موضوع تراضی نمایند حاصل می گردد بنابر این بمحض اینكه دو نفر در مقابل یكدیگر در آن واحد مدیون شدند هر دو دین تا اندازه‌ای كه با هم معادله مینماید بطور تهاتر بر طرف شده و طرفین به مقدار آن در مقابل یكدیگر بری میشوند.
ماده296- تهاتر فقط در مورد دو دینی حاصل میشود كه موضوع آنها از یك جنس باشد با اتحاد زمان و مكان تادیه ولو به اختلاف سبب .
ماده297- اگر بعد از ضمان مضمون له بمضمون عنه مدیون شود موجب فراغ ذمه ضامن نخواهد شد.
ماده298- اگر فقط محل تادیه دینین مختلف باشد تهاتر وقتی حاصل میشود كه با تادیه مخارج مربوطه به نقل موضوع قرض از محلی بمحل دیگری یا بنحوی از انحاء طرفین حق تادیه در محل معین را ساقط نمایند.
ماده299- در مقابل حقوق ثابته اشخاص ثالث تهاتر موثر نخواهد بود و بنابراین اگر موضوع دین بنفع شخص ثالثی در نزد مدیون مطابق قانون توقیف شده باشد و مدیون بعد از این توقیف از داین خود طلبكار گردد دیگر نمی تواند به استناد تهاتر از ت‌دیه مال توقیف شده امتناع كند.

 مبحث ششم مالكیت مافیالذمه

ماده300- اگر مدیون مالك مافیالذمه خود گردد ذمه او بری میشود مثل اینكه اگر كسی به صورت خود مدیون باشد پس از فوت مورث دین او نسبت به سهم الارث ساقط میشود.

 باب دوم در الزاماتی كه بدون قرارداد حاصل میشود
 فصل اول در كلیات

ماده301- كسی كه عمدا" یا اشتباها" چیزی را كه مستحق نبوده است دریافت كند ملزم است آن را بمالك تسلیم كند.

ماده302- اگر كسی كه اشتباها" خود را مدیون میدانست آن دین را تادیه كند حق دارد از كسی كه آنرا بدون حق اخذ كرده است استرداد نماید 0
ماده303- كسی كه مالی را من غیر حق دریافت كرده است ضامن عین و منافع آنست اعم از اینكه بعدم استحقاق خود عالم باشد یا جاهل .
ماده304- اگر كسی كه چیزی را بدون حق دریافت . كرده است خود را محق میدانسته لیكن در واقع محق نبوده و آن چیز را فروخته باشد معامله فضولی و تابع احكام مربوطه بان خواهد بود.
ماده305- در مورد مواد فوق صاحب مال باید از عهد مخارج لازمه كه برای نگاهداری آن شده است بر آید مگر در صورت علم متصرف بعدم استحقاق خود.
ماده306- اگر كسی اموال غایب یا محجور و امثال آنها را بدون اجازه مالك یا كسی كه حق اجازه دارد اداره كند باید حساب زمان تصدی خود را بدهد در صورتیكه تحصیل اجازه در موقع مقدور بوده یا تاخیر در دخالت موجب ضرر نبوده است حق مطالبه مخارج نخواهد داشت ولی اگر عدم دخالت یا تاخیر در دخالت موجب ضرر صاحب مال باشد دخالت كننده مستحق اخذ مخارجی خواهد بود كه برای اداره كردن لازم بوده است 0

 فصل دوم در ضمان قهری

ماده307- امور ذیل موجب ضمان قهری است :
 1- عصب و آنچه كه در حكم غصب است .
 2- اتلاف .
 3- تسبیت .
 4- استیفاء.

 مبحث اول در غصب

ماده308- غصب استیلا بر حق غیر است به نحو عدوان اثبات ید بر مال غیر بدون مجوز هم در حكم غصب است .
ماده309- هر گاه شخصی مالك را از تصرف در مال خود مانع شود بدون آنكه خود او تسلط بر آن مال پیدا كند غاصب محسوب نمیشود لیكن در صورت اتلاف یا تسبیت ضامن خواهد بود.
ماده310- اگر كسی كه مالی به عاریه یا به ودیعه و امثال آنها در دست اوست منكر گردد از تاریخ انكار در حكم غاصب است .
ماده311- غاصب باید مال مغصوب را عینا به صاحب آن رد نماید و اگر عین تلف شده باشد باید مثل یا قیمت آنرا بدهد و اگر به علت دیگری رد عین ممكن نباشد باید بدل آنرا بدهد.
ماده312- هر گاه مال مغصوب بوده و مثل آن پیدا نشود غاصب باید قیمت حین الاداء را بدهد و اگر مثل موجود بوده و از مالیت افتاده باشد باید آخرین قسمت آنرا بدهد.
ماده313- هر گاه كسی در زمین خود با مصالح متعلقه به دیگری بنائی سازد یا درخت غیر را بدون اذن مالك در آن زمین غرس كند صاحب مصالح یا درخت میتواند قلع یا نزع آنرا بخواهد مگر اینكه به اخذ قیمت تراضی نمایند.
ماده314- اگر در نتیجه عمل غاصب قیمت مال مغصوب زیاد شود غاصب حق مطالبه قیمت زیادی را نخواهد داشت مگر اینكه آن زیادتی عین باشد كه در اینصورت عین زاید متعلق به خود غاصب است .
ماده315- غاصب مسئول هر نقص و عیبی است كه در زمان تصرف او بمال مغصوب وارد شده باشد هر چند مستند بفعل او نباشد .
ماده316- اگر كسی مال مغصوب را از غاصب غصب كند آن شخص نیز مثل غاصب سابق ضامن است اگر چه بغاصبیت غاصب اولی جاهل باشد.
ماده317- مالك میتواند عین و در صورت تلف شدن عین مثل یا قیمت تمام یا قسمتی از مال مغصوب را از غاصب اولی یا از هر یك از غاصبین بعدی كه بخواهد مطالبه كند.
ماده318- هر گاه مالك رجوع كند به غاصبی كه مال مغصوب درید او تلف شده است آن شخص حق رجوع به غاصب دیگر ندارد ولی اگر بغاصب دیگری بغیر آن كسی كه مال در ید او تلف شده است رجوع نماید مشارالیه نیز میتواند به كسی كه مال در ید او تلف شده است رجوع كند و یا بیكی از لاحقین خود رجوع كند تا منتهی شود به كسی كه مال در ید او تلف شده است و بطور كلی ضمان بر عهده كسی مستقر است كه مال مغصوب در نزد او تلف شده است .
ماده319- اگر مالك تمام یا قسمتی از مال مغصوب را از یكی از غاصبین بگیرد حق
 رجوع به قدر ماخوذ به غاصبین دیگر ندارد.
ماده320- نسبت به منافع مال مغصوب هر یك از غاصبین به اندازه منافع زمان تصرف خود و مابعد خود ضامن است اگر چه استیفاء منفعت نكرده باشد لیكن غاصبی كه از عهده منافع زمان تصرف غاصبین لاحق خود برآمده است میتواند بهر یك نسبت به زمان تصرف او رجوع كند.
ماده321- هر گاه مالك ذمه یكی از غاصبین را نسبت به مثل یا قیمت مال مغصوب ابراء كند حق رجوع به غاصبین دیگر نخواهد داشت . ولی اگر حق خود را بیكی از آنان بنحوی از انحاء انتقال دهد آنكس قائم مقام مالك میشود و دارای همان حقی خواهد بود كه مالك دارا بوده است .
ماده322- ابراء ذمه یكی از غاصبین نسبت به منافع زمان تصرف او موجب ابراء ذمه دیگران از حصه آنها نخواهد بود لیكن اگر یكی از غاصبین را نسبت به منافع عین ابراء كند حق رجوع بلاحقین نخواهد داشت .
ماده323- اگر كسی ملك مغصوب را از غاصب بخرد آنكس نیز ضامن است و مالك میتواند بر طبق مقررات مواد فوق بهر یك از بایع و مشتری رجوع كرده عین و در صورت تلف شدن آن مثل یا قیمت مال و همچنین منافع آنرا در هر حال مطالبه نماید.
ماده324- در صورتی كه مشتری عالم به غصب باشد حكم رجوع هر یك از بایع و مشتری بیكدیگر در آنچه كه مالك از آنها گرفته است حكم غاصب از غاصب بوده تابع مقررات فوق خواهد بود .
ماده325- اگر مشتری جاهل به غصب بوده و مالك به او رجوع نموده باشد او نیز میتواند نسبت به ثمن و خسارات به بایع رجوع كند اگر چه مبیع نزد خود مشتری تلف شده باشد و اگر مالك نسبت به مثل یا قیمت رجوع به بایع كند حق رجوع بمشتری را نخواهد داشت .
ماده325- اگر عوضی كه مشتری عالم بر غضب در صورت تلف مبیع بمالك داده است زیاد بر مقدار ثمن باشد بمقدار زیاده نمیتواند رجوع به بایع كند ولی نسبت بمقدار ثمن حق رجوع دارد0
ماده326- اگر ترتیب ایادی بر مال مغصوب به معامله دیگری غیر از بیع باشد احكام راجعه به بیع مال غصب كه فوقا" ذكر شده مجری خواهد بود 0

 مبحث دوم - در اتلاف

ماده328- هر كس مال غیر را تلف كند ضامن آنست و باید مثل یا قیمت آنرا بدهد اعم از اینكه از روی عمد تلف كرده باشد یا بدون عمد و اعم از اینكه عین باشد یا منفعت و اگر آنرا ناقص یا معیوب كند ضامن نقص قیمت آن مال است .
ماده329- اگر كسی خانه یا بنای كسی را خراب كند باید آنرا بمثل صورت اول بناء نماید و اگر ممكن نباشد باید از عهده قیمت برآید .
ماده330- اگر كسی حیوان متعلق بغیر را بدون اذن صاحب آن بكشد باید تفاوت قیمت زنده و كشته آنرا بدهد ولیكن اگر برای دفاع از نفس بكشد یا ناقص كند ضامن نیست .

 مبحث سوم - در تسبیب

ماده331- هر كس سبب تلف مالی بشود باید مثل یا قیمت آنرا بدهد و اگر سبب نقص یا عیب آن شده باشد باید از عهده نقص قیمت آن برآید.
ماده322- هر گاه یكنفر سبب تلف مالی را ایجاد كند و دیگری مباشر تلف شدن آن مال بشود مباشر مسئول است نه مسبب مگر اینكه سبب اقوی باشد بنحوی كه عرفا" اتلاف مستند به او باشد .
ماده333- صاحب دیوار یا عمارت یا كارخانه مسئول خساراتی است كه از خراب شدن آن وارد میشود مشروط بر اینكه خرابی در نتیجه عیبی حاصل گردد كه مالك مطلب بر آن بوده و یا از عدم مواظبت او تولید شده است 0 ماده334- مالك یا متصرف حیوان مسئول خساراتی نیست كه از ناحیه آن حیوان وارد میشود مگر اینكه در حفظ حیوان تقصیر كرده باشد لیكن در هر حال اگر حیوان بواسطه عمل كسی منش ضرر گردد فاعل آن عمل مسئول خسارات وارده خواهد بود .
ماده335- در صورت تصادم بین دو كشتی یا دو قطار راه آهن یا دو اتومبیل و امثال آنها مسئولیت متوجه طرفی خواهد بود كه تصادم در نتیجه عمد یا مسامحه او حاصل شده باشد و اگر طرفین تقصیر یا مسامحه كرده باشند هر دو مسئول خواهند بود .

 مبحث چهارم در استیفاء

ماده336- هرگاه كسی بر حسب امر دیگری اقدام بعملی نماید كه عرفا" برای آن عمل اجرتی بوده و یا آنشخص عادتا" مهیای آن عمل باشد عامل مستحق اجرت عمل خود خواهد بود مگر اینكه معلوم شود قصد تبرع داشته است .
ماده337- هرگاه كسی بر حسب اذن صریح یا ضمنی از مال غیر استیفاء منفعت كند صاحب مال مستحق اجرت المثل خواهد بود مگر اینكه معلوم شود كه اذن در انتفاع مجانی بوده است .

 باب سوم - در عقود معینه مختلفه
 فصل اول - در بیع
 مبحث اول - در احكام بیع

ماده338- بیع عبارتست از تملك عین بعوض معلوم .
ماده339- پس از توافق بایع و مشتری در مبیع و قیمت آن عقد بیع به ایجاب و قبول واقع میشود. ممكن است بیع به داد و ستد نیز واقع گردد.
ماده340- در ایجاب و قبول الفاظ و عبارات باید صریح در معنی بیع باشد.
ماده341- بیع ممكن است مطلق باشد یا مشروط و نیز ممكن است كه برای تسلیم تمام یا قسمتی از مبیع یا برای ت‌دیه تمام یا قسمتی از ثمن اجلی قرار داده شود.
ماده342- مقدار و جنس و وصف مبیع باید معلوم باشد و تعیین مقدار آن به وزن یا كیل یا عدد یا ذرع یا مساحت یا مشاهده تابع عرف بلد است .
ماده343- اگر مبیع بشرط مقدار معین فروخته شود بیع واقع میشود اگر چه هنوز مبیع شمرده نشده یا كیل یا ذرع نشده باشد.
ماده344- اگر در عقد بیع شرطی ذكر نشده یا برای تسلیم مبیع یا تادیه قیمت موعدی معین نگشته باشد بیع قطعی و ثمن حال محسوب است مگر اینكه بر حسب عرف و عادت محل یا عرف و عادت تجارت در معاملات تجارتی وجود شرطی یا موعدی معهود باشد اگر چه در قرارداد بیع ذكری نشده باشد.

 مبحث دوم - در طرفین معامله

ماده345- هر یك از بایع و مشتری باید علاوه بر اهلیت قانونی برای معامله اهلیت برای تصرف در مبیع یا ثمن را نیز داشته باشد.
ماده346- عقد بیع باید مقرون به رضای طرفین باشد و عقد مكره نافذ نیست .
ماده347- شخص كور میتواند خرید و فروش نماید مشروط بر اینكه شخصا" به طریقی غیر از معاینه یا بوسیله كسی دیگر ولو طرف معامله جهل خود را مرتفع نماید.

 مبحث سوم - در مبیع

ماده348- بیع چیزی كه خرید و فروش آن قانونا" ممنوع است و یا چیزی كه مالیت و یا منفعت عقلایی ندارد یا چیزی كه بایع قدرت بر تسلیم آن ندارد باطل است مگر اینكه مشتری خود قادر بر تسلیم باشد.
ماده349- بیع مال وقف صحیح نیست مگر در موردی كه بین موقوف علیهم تولید اختلاف شود به نحوی كه بیم سفك دماء رود یا منجر به خرابی مال موقوفه گردد و همچنین در مواردی كه در مبحث راجع به وقف مقرر است .
ماده350- مبیع ممكن است مفروز باشد یا مشاع یا مقدار معین بطور كلی از شیئی متساوی‌الاجزاء و همچنین ممكن است كلی فی الذمه باشد.
ماده351- در صورتی كه مبیع كلی یعنی صادق بر افراد عدیده باشد بیع وقتی صحیح است كه مقدار و جنس و وصف مبیع ذكر بشود.
ماده352- بیع فضولی نافذ نیست مگر بعد از اجازه مالك به طوری كه در معاملات فضولی مذكور است .
ماده353- هر گاه چیز معین به عنوان جنس خاصی فروخته شود و در واقع از آن جنس نباشد بیع باطل است و اگر بعضی از آن از غیر جنس باشد نسبت به آن بعض باطل است و نسبت به مابقی مشتری حق فسخ دارد.
ماده354- ممكن است بیع از روی نمونه بعمل آید در این صورت باید تمام مبیع مطابق نمونه تسلیم شود والا مشتری خیار فسخ خواهد داشت .
ماده355- اگر ملكی به شرط داشتن مساحت معین فروخته شده باشد و بعد معلوم شود كه كمتر از آن مقدار است مشتری حق فسخ معامله را خواهد داشت و اگر معلوم شود كه بیشتر است بایع میتواند آنرا فسخ كند مگر اینكه در هر دو صورت طرفین به محاسبه زیاده یا نقیصه تراضی نمایند.
ماده356- هر چیزی كه بر حسب عرف و عادت جزء یا تابع مبیع شمرده شود یا قرائن دلالت بر دخول آن در مبیع نماید داخل در بیع و متعلق به مشتری است اگر چه در عقد صریحا ذكر نشده باشد و اگر چه متعاملین جاهل بر عرف باشند.
ماده357- هر چیزی كه بر حسب عرف و عادت جزء یا از تابع مبیع شمرده نشود داخل در بیع نمیشود مگر اینكه صریحا در عقد ذكر شده باشد.
ماده358- نظر به دو ماده فوق در بیع باغ ، اشجار و در بیع خانه ممر و مجری و هر چه ملصق به بنا باشد بطوریكه نتوان آنرا بدون خرابی نقل نمود متعلق بمشتری میشود و بر عكس زراعت در بیع زمین و میوه در بیع درخت و حمل در بیع حیوان متعلق بمشتری نمیشود مگر اینكه تصریح شده باشد یا بر حسب عرف از توابع شمرده شود. در هر حال طرفین عقد میتوانند بعكس ترتیب فوق تراضی كنند.
ماده359- هر گاه دخول شیئی در مبیع عرفا" مشكوك باشد آن شیئی داخل در بیع نخواهد بود مگر آنكه تصریح شده باشد.
ماده360- هر چیزی كه فروش آن مستقلا" جایز است استثناء آن از مبیع نیز جائز است.
ماده361- اگر در بیع عین معین معلوم شود كه مبیع وجود نداشته بیع باطل است .

 مبحث چهارم - در آثار بیع

ماده362- آثار بیعی كه صحیحا" واقع شده باشد از قرار ذیل است :
 1- به مجرد وقوع بیع مشتری مالك مبیع و بایع مالك ثمن میشود.
 2- عقد بیع بایع را ضامن درك مبیع و مشتری را ضامن درك ثمن قرار میدهد.
 3- عقد بیع بایع را به تسلیم مبیع ملزم مینماید.
 4- عقد بیع مشتری را به تادیه ثمن ملزم میكند.

 فقره اول - در ملكیت مبیع و ثمن

ماده363- در عقد بیع وجود خیار فسخ برای متبایعین یا وجود اجلی برای تسلیم مبیع یا تادیه ثمن مانع انتقال نمیشود بنابراین اگر ثمن یا مبیع عین معین بوده و قبل از تسلیم آن احد متعاملین مفلس شود طرف دیگر حق مطالبه آن عین را خواهد داشت .
ماده364- در بیع خیاری مالكیت از حین عقد بیع است نه از تاریخ انقضاء خیار و در بیعی كه قبض شرط صحت است مثل بیع صرف انتقال از حین حصول شرط است نه از حین وقوع بیع .
ماده365- بیع فاسد اثری در تملك ندارد.
ماده366- هر گاه كسی به بیع فاسد مالی را قبض كند باید آنرا به صاحبش رد نماید و اگر تلف یا ناقص شود ضامن عین و منافع آن خواهد بود.

 فقره دوم - در تسلیم

ماده367- تسلیم عبارتست از دادن مبیع به تصرف مشتری به نحوی كه متمكن از انحاء تصرفات و انتفاعات باشد و قبض عبارت است از استیلاء مشتری بر مبیع.
ماده368- تسلیم وقتی حاصل میشود كه مبیع تحت اختیار مشتری گذاشته شده باشد اگر چه مشتری آنرا هنوز عملا" تصرف نكرده باشد.
ماده369- تسلیم به اختلاف مبیع به كیفیات مختلفه است و باید به نحوی باشد كه عرفا" آنرا تسلیم گویند.
ماده370- اگر طرفین معامله برای تسلیم مبیع موعدی قرار داده باشند قدرت بر تسلیم در آن موعد شرط است نه در زمان عقد.
ماده371- در بیعی كه موقوف به اجازه مالك است قدرت بر تسلیم در زمان اجازه معتبر است .
ماده372- اگر نسبت به بعض مبیع بایع قدرت بر تسلیم داشته و نسبت به بعض دیگر نداشته باشد به بعض كه قدرت بر تسلیم داشته صحیح است و نسبت به بعض دیگر باطل است .
ماده373- اگر مبیع قبلا" در تصرف مشتری بوده باشد محتاج به قبض جدید نیست و همچنین است در ثمن .
ماده374- در حصول قبض اذن بایع شرط نیست و مشتری میتواند مبیع را بدون اذن قبض كند.
ماده375- مبیع باید در محلی تسلیم شود كه عقد بیع در آنجا واقع شده است مگر اینكه عرف و عادت مقتضی تسلیم در محل دیگر باشد و یا در ضمن بیع محل مخصوصی برای تسلیم معین شده باشد.
ماده376- در صورت تاخیر در تسلیم مبیع یا ثمن ممتنع اجبار به تسلیم میشود.
ماده377- هر یك از بایع و مشتری حق دارد از تسلیم مبیع یا ثمن خودداری كند تا طرف دیگر حاضر بتسلیم شود مگر اینكه مبیع یا ثمن موجل باشد در این صورت هر كدام از مبیع یا ثمن كه حال باشد باید تسلیم شود.
ماده378- اگر بایع قبل از اخذ ثمن مبیع را بمیل خود تسلیم مشتری نماید حق استرداد آنرا نخواهد داشت مگر به موجب فسخ در مورد خیار .
ماده379- اگر مشتری ملتزم شده باشد كه برای ثمن ضامن یا رهن بدهد و عمل بشرط نكند بایع حق فسخ خواهد داشت . و اگر بایع ملتزم شده باشد كه برای درك مبیع ضامن بدهد و عمل به شرط نكند مشتری حق فسخ دارد.
ماده380- در صورتی كه مشتری مفلس شود و عین مبیع نزد او موجود باشد بایع حق استرداد آن را دارد و اگر مبیع هنوز تسلیم نشده باشد میتواند از تسلیم آن امتناع كند.
ماده381- مخارج تسلیم مبیع از قبیل اجرت نقل آن به محل تسلیم ، اجرت شمردن و وزن كردن و غیره بعهده بایع است مخارج تسلیم ثمن بر عهده مشتری است .
ماده382- هر گاه عرف عادت از بابت مخارج معامله یا محل تسلیم برخلاف ترتیبی باشد كه ذكر شده و یا در عقد بر خلاف آن شرط شده باشد باید بر طبق متعارف یا مشروط در عقد رفتار شود و همچنین متبایعین می توانند آنرا بتراضی تغییر دهند.
ماده383- تسلیم باید شامل آن چیزی هم باشد كه اجزاء و توابع مبیع شمرده می شود.
ماده384- هر گاه در حال معامله مبیع از حیث مقدار معین بوده و در وقت تسلیم كمتر از آنمقدار در آید مشتری حق دارد كه بیع را فسخ كند یا قیمت موجود را با تادیه حصه‌ای از ثمن به نسبت موجود قبول نماید و اگر مبیع زیاده از مقدار معین باشد زیاده مال بایع است .
ماده385- اگر مبیع از قبیل خانه یا فرش باشد كه تجزیه آن بدون ضرر ممكن نمیشود و به شرط بودن مقدار معین فروخته شده ولی در حین تسلیم كمتر یا بیشتر در آید در صورت اولی مشتری و در صورت دوم بایع حق فسخ خواهد داشت .
ماده386- اگر در مورد دو ماده قبل معامله فسخ شود بایع باید علاوه بر ثمن مخارج معامله و مصارف متعارف را كه مشتری نموده است بدهد.
ماده387- اگر مبیع قبل از تسلیم بدون تقصیر و اهمال از طرف بایع تلف شود بیع منفسخ و ثمن باید به مشتری مسترد گردد مگر اینكه بایع برای تسلیم به حاكم یا قائم مقام او رجوع نموده باشد كه در اینصورت تلف از مال مشتری خواهد بود.
ماده388- اگر قبل از تسلیم در مبیع نقصی حاصل شود مشتری حق خواهد داشت كه معامله را فسخ نماید.
ماده389- اگر در مورد دو ماده فوق تلف شده مبیع یا نقص آن ناشی از عمل مشتری باشد مشتری حقی بر بایع ندارد و باید ثمن را تادیه كند.

 فقره سوم - در ضمان درك

ماده390- اگر بعد از قبض ثمن مبیع كلا" با جزا" مستحق للغیر در آید بایع ضامن است اگر چه تصریح به ضمان نشده باشد.
ماده391- در صورت مستحق للغیر بر آمدن كل یا بعض از مبیع بایع باید ثمن مبیع را مسترد دارد و در صورت جهل مشتری بوجود فساد بایع باید از عهده غرامات وارده بر مشتری نیز برآید.
ماده392- در مورد ماده قبل بایع باید از عهده تمام ثمنی كه اخذ نموده است نسبت به كل یا بعض برآید اگر چه بعد از عقد بیع بعلتی از علل در مبیع كسر قیمتی حاصل شده باشد.
ماده393- راجع به زیادتی كه از عمل مشتری در مبیع حاصل شده باشد مقررات ماده 314 مجری خواهد بود.

 فقره چهارم - در تادیه ثمن

ماده394- مشتری باید ثمن را در موعد و در محل و بر طبق شرایطی كه در عقد بیع مقرر شده است تادیه نماید.

ماده395- اگر مشتری ثمن را در موعد مقرر تادیه نكند بایع حق خواهد داشت كه بر طبق مقررات راجعه به خیار تاخیر ثمن معامله را فسخ یا از حاكم اجبار مشتری را به تادیه ثمن بخواهد.

 مبحث پنجم - در خیارات و احكام راجعه به آن
 فقره اول - در خیارات

ماده396- خیارات از قرار ذیلند:
 1- خیار مجلس .
 2- خیار حیوان.
 3- خیار شرط .
 4- خیار تاخیر ثمن .
 5- خیار رویت و تخلف وصف .
 6- خیار غبن.
 7- خیار عیب .
 8- خیار تدلیس .
 9- خیار تبعض صفقه.
 10- خیار تخلف شرط .
 اول - در خیار مجلس

ماده397- هر یك از متبایعین بعد از عقد فی المجلس و مادام كه متفرق نشده‌اند اختیار فسخ معامله را دارند.

 دوم - در خیار حیوان

ماده398- اگر مبیع حیوان باشد مشتری تا سه روز از حین عقد اختیار فسخ معامله را دارد.
 سوم - در خیار شرط

ماده399- در عقد بیع ممكن است شرط شود كه در مدت معین برای بایع یا مشتری یا هر دو یا شخص خارجی اختیار فسخ معامله باشد .

ماده400- اگر ابتداء مدت خیار ذكر نشده باشد ابتداء آن از تاریخ عقد محسوب است والا تابع قرار داد متعاملین است .
ماده401- اگر برای خیار شرط مدت معین نشده باشد هم شرط خیار و هم بیع باطل است .

 چهارم - در خیار تاخیر ثمن

ماده402- هر گاه مبیع عین خارجی و یا در حكم آن بوده و برای تادیه ثمن یا تسلیم مبیع بین متایعین اجلی معین نشده باشد اگر سه روز از تاریخ بیع بگذرد و در این مدت نه بایع مبیع را تسلیم مشتری نماید و نه مشتری تمام ثمن را به بایع بدهد بایع مختار در فسخ معامله می شود.
ماده403- اگر بایع بنحوی از انحاء مطالبه ثمن نماید و به قرائن معلوم گردد كه مقصود التزام بیع بوده است خیار او ساقط خواهد شد.
ماده404- هر گاه بایع در ظرف سه روز از تاریخ بیع تمام بیع را تسلیم مشتری كند یا مشتری ثمن را به بایع بدهد دیگر برای بایع اختیار فسخ نخواهد بود اگر چه ثانیا به نحوی از انحاء مبیع به بایع و ثمن به مشتری برگشته باشد.
ماده405- اگر مشتری ثمن را حاضر كرد كه بدهد و بایع از اخذا آن امتناع نمود خیار فسخ نخواهند داشت .
ماده406- خیار تاخیر مخصوص بایع است و برای مشتری از جهت تاخیر در تسلیم مبیع این اختیار نمی باشد.
ماده407- تسلیم بعض ثمن یا دادن آن به كسی كه حق قبض ندارد خیار بایع را ساقط نمی كند.
ماده408- اگر مشتری برای ثمن ضامن بدهد یا بایع ثمن را حواله دهد بعد از تحقیق حواله خیار تاخیر ساقط می شود.
ماده 409- هر گاه مبیع از چیزهایی باشد كه در كمتر از سه روز فاسد و یا كم قیمت می شود ابتداء خیار از زمانی است كه مبیع مشرف به فساد یا كسر قیمت می گردد.

 پنجم - در خیار رویت و تخلف وصف

ماده410- هر گاه كسی مالی را ندیده و آنرا فقط به وصف بخرد بعد از دیدن اگر دارای اوصافی كه ذكر شده است نباشد مختار میشود كه بیع را فسخ كند یا بهمان نحو كه هست قبول نماید.
ماده411- اگر بایع مبیع را ندیده ولی مشتری آنرا دیده باشد و مبیع غیر اوصافی كه ذكر شده است دارا باشد فقط بایع خیار فسخ خواهد داشت .
ماده412- هر گاه مشتری بعضی از مبیع را دیده و بعض دیگر را به وصف یا از روی نمونه خریده باشد و آن بعض مطابق وصف یا نمونه نباشد میتواند تمام مبیع را رد كند یا تمام آنرا قبول نماید.
ماده413- هر گاه یكی از متبایعین مالی را سابقا دیده و به اعتماد رویت سابق معامله كند و بعد از رویت معلوم شود كه مال مزبور اوصاف سابقه را ندارد اختیار فسخ خواهد داشت .
ماده414- در بیع كلی خیار رؤیت نیست و بایع باید جنسی بدهد كه مطابق با اوصاف مقرره بین طرفین باشد.
ماده415- خیار رویت و تخلف وصف بعد از رؤیت فوری است .

 ششم - در خیار غبن

ماده416- هر یك از متعاملین كه در معامله غبن فاحش داشته باشد بعد از علم به غبن می تواند معامله را فسخ كند.
ماده417- غبن در صورتی فاحش است كه عرفا" قابل مسامحه نباشد.
ماده418- اگر مغبون در حین معامله عالم بقیمت عادله بوده است خیار فسخ نخواهد داشت .
ماده419- در تعیین مقدار غبن شرایط معامله نیز باید منظور گردد.
ماده420- خیار غبن بعد از علم به غبن فوری است .
ماده421- اگر كسی كه طرف خود را مغبون كرده است تفاوت قیمت را بدهد خیار غبن ساقط نمی شود مگر اینكه مغبون به اخذ تفاوت قیمت راضی گردد.

 هفتم - در خیار عیب

ماده422- اگر بعد از معامله ظاهر شود كه مبیع معیوب بوده مشتری مختار است در قبول مبیع معیوب یا اخذ ارش یا فسخ معامله .
ماده423- خیار عیب وقتی برای مشتری ثابت میشود كه عیب مخفی و موجود در حین عقد باشد.
ماده424- عیب وقتی مخفی محسوب است كه مشتری در زمان بیع عالم بر آن نبوده است اعم از اینكه این عدم علم ناشی از آن باشد كه عیب واقعا مستور بوده است یا اینكه ظاهر بوده ولی مشتری ملتفت آن نشده است .
ماده425- عیبی كه بعد از بیع و قبل از قبض در مبیع حادث شود در حكم عیب سابق است .
ماده426- تشخیص عیب بر حسب عرف و عادت می شود و بنابراین ممكن است بر حسب ازمنه و امكنه مختلف شود.
ماده427- اگر در مورد ظهور عیب مشتری اختیار ارش كند تفاوتی كه باید باو داده شود بطریق ذیل معین میگردد:
 قیمت حقیقی مبیع در حال بی عیبی و قیمت حقیقی آن در حال معیوبی به توسط اهل خبره معین شود. اگر قیمت آن در حال بی عیبی مساوی با قیمتی باشد كه در زمان بیع بین طرفین مقرر شده است تفاوت بین این قیمت و قیمت مبیع در حال معیوبی مقدار ارش خواهد بود. و اگر قیمت مبیع در حال معیوبی كمتر یا زیادتر از ثمن معامله باشد نسبت بین قیمت مبیع در حال معیوبی و قیمت آن در حال بی عیبی معین شده و بایع باید از ثمن مقرر بهمان نسبت نگاهداشته و بقیه را بعنوان ارش بمشتری رد كند.
ماده428- در صورت اختلاف بین اهل خبره حد وسط قیمتها معتبر است .
ماده429- در موارد ذیل مشتری نمیتواند بیع را فسخ كند و فقط می تواند ارش بگیرد :
 1- در صورت تلف شدن مبیع نزد مشتری یا منتقل كردن آن به غیر .
 2- در صورتی كه تغییری در مبیع پیدا شود اعم از اینكه تغییر بفعل مشتری باشد یا نه.
 3- در صورتی كه بعد از قبض مبیع عیب دیگری در آن حادث شود مگر اینكه در زمان خیار مختص به مشتری حادث شده باشد كه در اینصورت مانع از فسخ و رد نیست .
ماده430- اگر عیب حادث بعد از قبض در نتیجه عیب قدیم باشد مشتری حق رد را نیز خواهد داشت .
ماده431- در صورتیكه در یك عقد چند چیز فروخته شود بدون اینكه قیمت هر یك علیحده معین شده باشد و بعضی از آنها معیوب در آید مشتری باید تمام آنرا رد كند و ثمن را مسترد دارد یا تمام را نگاهدارد و ارش بگیرد و تبعیض نمیتواند بكند مگر به رضای بایع .
ماده432- در صورتی كه در یك عقد بایع یكنفر و مشتری متعدد باشد و در مبیع عیبی ظاهر شود یكی از مشتریها نمی تواند سهم خود را بتنهایی رد كند و دیگری سهم خود را نگاه دارد مگر با رضای بایع و بنابراین اگر در رد مبیع اتفاق نكردند فقط هر یك از آنها حق ارش خواهد داشت .
ماده433- اگر در یك عقد بایع متعدد باشد مشتری می تواند سهم یكی را رد و دیگری را به اخذ ارش قبول كند.
ماده434- اگر ظاهر شود كه مبیع اصلا" مالیت و قیمت نداشته بیع باطل است و اگر بعض مبیع قیمت نداشته باشد بیع نسبت به آن بعض باطل است و مشتری نسبت به باقی از جهت تبعض صفقه اختیار فسخ دارد.
ماده435- خیار عیب بعد از علم بان فوری است .
ماده436- اگر بایع از عیوب مبیع تبری كرده باشد باینكه عهده عیوب را از خود سلب كرده یا با تمام عیوب بفروشد مشتری در صورت ظهور عیب حق رجوع به بایع نخواهد داشت و اگر بایع از عیب خاصی تبری كرده باشد فقط نسبت بهمان عیب حق مراجعه ندارد.
ماده437- از حیث احكام عیب ثمن شخصی مثل مبیع شخصی است .

 هشتم - در خیار تدلیس

ماده438- تدلیس عبارت است از عملیاتی كه موجب فریب طرف معامله شود.
ماده439- اگر بایع تدلیس نموده باشد مشتری حق فسخ بیع را خواهد داشت و همچنین است بایع نسبت به ثمن شخصی در صورت تدلیس مشتری .
ماده440- خیار تدلیس بعد از علم بان فوری است .

 نهم - در خیار تبعض صفقه

ماده441- خیار تبعض صفقه وقتی حاصل میشود كه عقد بیع نسبت به بعض مبیع بجهتی از جهات باطل باشد در اینصورت مشتری حق خواهد داشت بیع را فسخ نماید یا به نسبت قسمتی كه بیع واقع شده است قبول كند و نسبت به قسمتی كه بیع باطل بوده است ثمن را استرداد كند.
ماده442- در مورد تبعض صفقه قسمتی از ثمن كه باید به مشتری برگردد بطریق ذیل حساب میشود :
 آن قسمت از مبیع كه به ملكیت مشتری قرار گرفته منفردا" قیمت میشود و هر نسبتی كه بین قیمت مزبور و قیمتی كه مجموع مبیع در حال اجتماع دارد پیدا شود بهمان نسبت از ثمن را بایع نگاهداشته و بقیه را باید به مشتری رد نماید.
ماده443- تبعض صفقه وقتی موجب خیاراست كه مشتری در حین معامله عالم بان نباشد ولی در هر حال ثمن تقسیط میشود.

 دهم - در خیار تخلف شرط

ماده444- احكام خیار تخلف شرط بطوری است كه در مواد 234 الی 245 ذكر شده است .

 فقره دوم - در احكام خیارات بطور كلی

ماده445- هر یك از خیارات بعد از فوت منتقل به وراث می شود.
ماده446- خیار شرط ممكن است به قید مباشرت و اختصاص به شخص مشروط له قرار داده شود در این صورت منتقل به وارث نخواهد شد.

ماده447- هرگاه شرط خیار برای شخصی غیر از متعاملین شده باشد منتقل به ورثه نخواهد شد.
ماده448- سقوط تمام یا بعضی از خیارات را میتوان در ضمن عقد شرط نمود.
ماده449- فسخ بهر لفظ یا فعلی كه دلالت بر آن نماید حاصل میشود.
ماده450- تصرفاتی كه نوعا" كاشف از رضای معامله باشد امضای فعلی است مثل آنكه مشتری كه خیار دارد با علم به خیار مبیع را بفروشد یا رهن بگذارد.
ماده451- تصرفاتی كه نوعا" كاشف از بهم زدن معامله باشد فسخ فعلی است .
ماده452- اگر متعاملین هر دو خیار داشته باشند و یكی از آنها امضاء كند و دیگری فسخ نماید معامله منفسخ می شود.
ماده453- در خیار مجلس و حیوان و شرط اگر مبیع بعد از تسلیم و در زمان خیار بایع یا متعاملین تلف یا ناقص شود بر عهده مشتری است و اگر خیار مختص مشتری باشد تلف یا نقص بعهده بایع است .
ماده454- هر گاه مشتری مبیع را اجاره داده باشد و بیع فسخ شود اجاره باطل نمی شود مگر این كه عدم تصرفات ناقله در عین و منفعت بر مشتری صریحا" یا ضمنا" شرط شده كه در این صورت اجاره باطل است .
ماده455- اگر پس از عقد بیع مشتری تمام یا قسمتی از مبیع را متعلق حق غیر قرار دهد مثل اینكه نزد كسی رهن گذارد فسخ معامله موجب زوال حق شخص مزبور نخواهد شد مگر اینكه شرط خلاف شده باشد.
ماده456- تمام انواع خیار در جمیع معاملات لازمه ممكن است موجود باشد مگر خیار مجلس و حیوان و ت‌خیر ثمن كه مخصوص بیع است .
ماده457- هر بیع لازم است مگر اینكه یكی از خیارات در آن ثابت شود.

 فصل دوم - در بیع شرط

ماده458- در عقد بیع متعاملین میتوانند شرط نمایند كه هر گاه بایع در مدت معینی تمام مثل ثمن را به مشتری رد كند خیار فسخ معامله را نسبت به تمام مبیع داشته باشد و همچنین میتوانند شرط كنند كه هر گاه بعض مثل ثمن را رد كرد خیار فسخ معامله را نسبت به تمام یا بعض مبیع داشته باشد در هر حال حق خیار تابع قرار داد متعاملین خواهد بود و هرگاه نسبت به ثمن قید تمام یا بعض نشده باشد خیار ثابت نخواهد بود مگر بارد تمام ثمن .
ماده459- در بیع شرط به مجرد عقد مبیع ملك مشتری میشود با قید خیار برای بایع بنابراین اگر بایع به شرایطی كه بین او و مشتری برای استرداد مبیع مقرر شده است عمل ننماید بیع قطعی شده و مشتری مالك قطعی مبیع می گردد و اگر بالعكس بایع بشرایط مزبوره عمل ننماید و مبیع را استرداد كند از حین فسخ مبیع مال بایع خواهد شد ولی نماآت و منافع حاصله از
 حین عقد تا حین فسخ مال مشتری است .
ماده460- در بیع شرط مشتری نمیتواند در مبیع تصرفی كه منافی خیار باشد از قبیل نقل و انتقال و غیره بنماید.
ماده461- اگر مشتری در زمان خیار از اخذ ثمن امتناع كند بایع می تواند با تسلیم ثمن بحاكم یا قائم مقام او معامله را فسخ كند.
ماده462- اگر مبیع بشرط بواسطه فوت مشتری به ورثه او منتقل شود حق فسخ بیع در مقابل ورثه بهمان ترتیبی كه بوده است باقی خواهد بود.
ماده463- اگر در بیع شرط معلوم شود كه قصد بایع حقیقت بیع نبوده است احكام بیع در آن مجری نخواهد بود.

 فصل سوم - در معاوضه

ماده464- معاوضه عقدی است كه بموجب آن یكی از طرفین مالی میدهد بعوض مال دیگر كه از طرف دیگر اخذ میكند بدون ملاحظه اینكه یكی از عوضین مبیع و دیگری ثمن باشد.

ماده465- در معاوضه احكام خاصه بیع جاری نیست .

 فصل چهارم - در اجاره

ماده466- اجاره عقدی است كه به موجب آن مستاجر مالك منافع عین مستاجره میشود اجاره دهنده را موجر و اجاره كننده را مستاجر و مورد اجاره را عین مستاجره گویند.
ماده467- مورد اجاره ممكن است اشیاء یا حیوان یاانسان باشد.

 مبحث اول - در اجاره اشیاء

ماده468- در اجاره اشیاء مدت اجاره باید معین شود والا اجاره باطل است .
ماده469- مدت اجاره از روزی شروع می شود كه بین طرفین مقرر شده و اگر در عقد اجاره ابتدای مدت ذكر نشده باشد از وقت عقد محسوب است .
ماده470- در صحت اجاره قدرت بر تسلیم عین مستاجره شرط است .
ماده471- برای صحت اجاره باید انتفاع از عین مستاجره با بقاء اصل آن ممكن باشد.
ماده472- عین مستاجره باید معین باشد و اجاره عین مجهول یا مردد باطل است .
ماده473- لازم نیست كه موجر مالك عین مستاجره باشد ولی باید مالك منافع آن باشد.
ماده474- مستاجر میتواند عین مستاجره را بدیگری اجاره دهد مگر اینكه در عقد اجاره خلاف آن شرط شده باشد.
ماده475- اجاره مال مشاع جائز است لیكن تسلیم عین مستاجره موقوف است به اذن شریك .
ماده476- موجر باید عین مستاجره را تسلیم مستاجر كند و در صورت امتناع مؤجر اجبار میشود و در صورت تعذر اجبار مستاجر خیار فسخ دارد.
ماده477- موجر را باید عین مستاجره را در حالتی تسلیم نماید كه مستاجر بتواند استفاده مطلوبه از آنرا بكند.
ماده478- هرگاه معلوم شود عین مستاجره در حال اجاره معیوب بوده مستاجر میتواند اجاره را فسخ كند یا بهمان نحوی كه بوده است اجاره را با تمام اجرت قبول كند ولی اگر موجر رفع عیب كند بنحوی كه به مستاجر ضرری نرسد مستاجر حق فسخ ندارد.
ماده479- عیبی كه موجب فسخ اجاره میشود عیبی است كه موجب نقصان منفعت یا صعوبت در انتفاع باشد.
ماده480- عیبی كه بعد از عقد و قبل از قبض منفعت در عین مستاجره حادث شود موجب خیار است و اگر عیب در اثناء مدت اجاره حادث شود نسبت به بقیه مدت خیار ثابت است .
ماده481- هر گاه عین مستاجره به واسطه عیب از قابلیت انتفاع خارج شده و نتوان رفع عیب نمود اجاره باطل میشود.
ماده482- اگر مورد اجاره عین كلی باشد و فردی كه موجر داده معیوب در آید مستاجر حق فسخ ندارد و می تواند موجر مجبور بتبدیل آن نماید و اگر تبدیل آن ممكن نباشد حق فسخ خواهد داشت .
ماده483- اگر در مدت اجاره عین مستاجره بواسطه حادثه كلا" یا بعضا" تلف شود از زمان تلف نسبت بمقدار تلف شده منفسخ می شود و در صورت تلف بعض آن مستاجر حق دارد اجاره را نسبت به بقیه فسخ كند یا فقط مطالبه تقلیل نسبی مال الاجاره نماید.
ماده484- موجر نمیتواند در مدت اجاره در عین مستاجره تغییری دهد كه منافی مقصود مستاجر از استیجار باشد.
ماده485- اگر در مدت اجاره در عین مستاجره تعمیراتی لازم آید كه تاخیر در آن موجب ضرر موجر باشد مستاجر نمیتواند مانع تعمیرات مزبوره گردد اگر چه در مدت تمام یا قسمتی از زمان تعمیر نتواند از عین مستاجره كلا" یا بعضا" استفاده نماید در اینصورت حق فسخ اجاره را خواهد داشت .
ماده486- تعمیرات و كلیه مخارجی كه در عین مستاجره برای امكان انتفاع از آن لازم است به عهده مالك است مگر آنكه شرط خلاف شده یا عرف بلد بر خلاف آن جاری باشد و همچنین است آلات و ادواتی كه برای امكان انتفاع از عین مستاجره لازم می باشد.
ماده487- هر گاه مستاجر نسبت به عین مستاجره تعدی یا تفریط نماید و موجر قادر بر منع آن نباشد موجر حق فسخ دارد .
ماده488- اگر شخص ثالثی بدون ادعاء حقی در عین مستاجره یا منافع آن مزاحم مستاجر گردد در صورتی كه قبل از قبض باشد مستاجر حق فسخ دارد و اگر فسخ ننمود میتواند برای رفع مزاحمت و مطالبه اجرت المثل به خود مزاحم رجوع كند و اگر مزاحمت بعد از قبض واقع شود حق فسخ ندارد و فقط میتواند بمزاحم رجوع كند.
ماده489- اگر شخصی كه مزاحمت مینماید مدعی حق نسبت به عین مستاجره یا منافع آن باشد مزاحم نمیتواند عین مزبور را از ید مستاجر انتزاع نماید مگر بعد از اثبات حق با طرفیت مالك و مستاجر هر دو.
ماده490- مستاجر باید : اولا"- در استعمال عین مستاجره به نحو متعارف رفتار كرده و تعدی یا تفریط نكند.
 ثانیا"- عین مستاجره برای همان مصرفی كه در اجاره مقرر شده و در صورت عدم تعیین در منافع مقصوده كه از اوضاع و احوال استنباط میشود استعمال نماید.
 ثالثا" - مالالاجاره را در مواعدی كه بین طرفین مقرر است تادیه كند و در صورت عدم تعیین موعد نقدا باید بپردازد.
ماده491- اگر منفعتی كه در اجاره تعیین شده است به خصوصیت آن منظور نبوده مستاجر می تواند استفاده منفعتی كند كه از حیث ضرر مساوی یا كمتر از منفعت معینه باشد.
ماده492- اگر مستاجر عین مستاجره را در غیر موردی كه دراجاره ذكر شده باشد یا از اوضاع و احوال استباط می شود استعمال كند و منع آن ممكن نباشد موجر حق فسخ اجاره را خواهد داشت .
ماده493- مستاجر نسبت به عین مستاجره ضامن نیست به این معنی كه اگر عین مستاجره بدون تفریط یا تعدی او كلا" یا بعضا" تلف شود مسئول نخواهد بود ولی اگر مستاجر تفریط یا تعدی نماید ضامن است اگر چه نقص در نتیجه تفریط یا تعدی حاصل نشده باشد.
ماده494- عقد اجاره به محض انقضاء مدت بر طرف میشود و اگر پس از انقضاء آن مستاجر عین مستاجره را بدون اذن مالك مدتی در تصرف خود نگاه دارد موجر برای مدت مزبور مستحق اجرت المثل خواهد بود اگر چه مستاجر استیفاء منفعت نكرده باشد و اگر با اجازه مالك در تصرف نگاه دارد وقتی باید اجرت المثل بدهد كه استیفاء منفعت كرده باشد مگر اینكه مالك اجازه داده باشد كه مجانا" استفاده نماید.
ماده495- اگر برای تادیه مال اجاره ضامنی داده شده باشد ضامن مسئول اجرت المثل مذكور در ماده فوق نخواهد بود.
ماده496- عقد اجاره بواسطه تلف شدن عین مستاجره از تاریخ تلف باطل میشود و نسبت به تخلف از شرایطی كه بین موجر و مستاجر مقرر است خیار فسخ از تاریخ تخلف ثابت می گردد.
ماده497- عقد اجاره بواسطه فوت موجر یا مستاجر باطل نمیشود ولیكن اگر موجر فقط برای مدت عمر خود مالك منافع عین مستاجره بوده است اجاره بفوت موجر باطل میشود اگر شرط مباشرت مستاجر شده باشد بفوت مستاجر باطل می گردد.
ماده498- اگر عین مستاجره بدیگری منتقل شود اجاره بحال خود باقی است مگر اینكه موجر حق فسخ در صورت نقل را برای خود شرط كرده باشد.
ماده499- هر گاه متولی با ملاحظه صرفه وقف مال موقوفه را اجاره دهد اجاره به فوت او باطل نمیگردد.
ماده500- در بیع شرط مشتری می تواند مبیع را برای مدتی كه بایع حق خیار ندارد اجاره دهد و اگر اجاره منافی با خیار بایع باشد بوسیله جعل خیار یا نحو آن حق بایع را محفوظ دارد والا اجاره تا حدی كه منافی با حق بایع باشد باطل خواهد بود.
ماده501- اگر در عقد اجاره مدت بطور صریح ذكر نشده و مالالاجاره هم از قرار روز یا ماه یا سالی فلان مبلغ معین شده باشد اجاره برای یكروز یا یكماه یا یكسال صحیح خواهد بود و اگر مستاجر عین مستاجره را بیش از مدتهای مزبوره در تصرف خود نگاه دارد و موجر هم تخلیه ید او را نخواهد موجر به موجب مراضات حاصله برای بقیه مدت و به نسبت زمان تصرف مستحق و اجرت مقرر بین طرفین خواهد بود.
ماده502- اگر مستاجر در عین مستاجره بدون اذن موجر تعمیراتی نماید حق مطالبه قیمت آنرا نخواهد داشت .
ماده503- هر گاه مستاجر بدون اجازه موجر در خانه یا زمینی كه اجاره كرده وضع بنا یا غرس اشجار كند هر یك از موجر و مستاجر حق دارد هر وقت بخواهد بنا را خراب یا درخت را قطع نماید در اینصورت اگر در عین مستاجره نقصی حاصل شود بر عهده مستاجر است .
ماده504- هر گاه مستاجر بموجب عقد اجاره مجاز در بنا یا غرس بوده موجر نمیتواند مستاجر را به خراب كردن یا كندن آن اجبار كند و بعد از انقضاء مدت اگر بنا یا درخت در تصرف مستاجر باقی بماند موجر حق مطالبه اجرت المثل زمین را خواهد داشت و اگر در تصرف موجر باشد مستاجر حق مطالبه اجرت المثل بنا یا درخت را خواهد داشت .

ماده 505- اقساط مال الاجاره كه به علت نرسیدن موعد پرداخت آن بر ذمه مستاجر مستقر نشده است بموت او حاصل نمیشود.
 
ماده 506- در اجاره عقار آفت زراعت از هر قبیل كه باشد بعهده مستاجر است مگر اینكه در عقد اجاره طور دیگر شرط شده باشد.

 مبحث دوم - در اجاره حیوانات

ماده507- در اجاره حیوان تعیین منفعت یا به تعیین مدت اجاره است یا به بیان مسافت و محلی كه راكب یا محمول باید به آنجا حمل شود.
ماده508- در موردی كه منفعت به بیان مدت اجاره معلوم شود تعیین راكب یا محمول لازم نیست ولی مستاجر نمیتواند زیاده بر مقدار متعارف حمل كند و اگر منفعت به بیان مسافت و محل معین شده باشد تعیین راكب یا محمول لازم است .
ماده509- در اجاره حیوان ممكن است شرط شود كه اگر موجر در وقت معین محمول را بمقصد نرساند مقدار معینی از مال الاجاره كم شود.
ماده510- در اجاره حیوان لازم نیست كه عین مستاجره حیوان معینی باشد بلكه تعیین آن به نوع معینی كافی خواهد بود.
ماده511- حیوانی كه مورد اجاره است باید برای همان مقصودی استعمال شود كه قصد طرفین بوده است بنابراین حیوانی كه برای سواری اجاره داده شده است نمی تواند برای باركشی استعمال نمود.

درباره وبلاگ

جواب گوی هرگونه سوال حقوقی شماعزیزان هستیم
منتظرهرگونه پیشنهادوانتقادشماعزیزان برای بهبوداین وبلاگ هستیم
دوستان عزیزبرای دلگرمی بنده وبهترشدن این وبلاگ لطفانظرات خودتون رادرموردمطالب بدید.
مدیر وبلاگ : سعید رستم زاده

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • نقش موسسات اموزشی وکتاب های کمک اموزشی رادرمسیرموفقیت درازمون های حقوقی راچگونه ارزیابی میکنید؟





خرید شارژ ایرانسل، خرید شارژ همراه اول و خرید شارژ تالیا

نویسندگان